شیطونیای خطرناک جوجه
![]()
سلام پسرک قشنگم 
تقریبا نزدیک ٥ مااااهه که خودمو فراموش کردم
خودمو با دیدن چشما و دستا و اون نگاه زیبااااات به دست بااد سپردم و همه ی زندگی و نفسم فقط خلاصه میشه در وجود تو.![]()
واقعا وروجک شدی و تمام روزامو با عطر تنت پر کردی.![]()
چند وقتیه که بدجور سرما خورده بودم و نمیتونستم بهت شیر بدم .از بدبختی من هم لب به شیشه نمیزدی و بابایی به زور عادتت داد و حالا .....مگه میشه شیشه شیر رو از ذهنت بیرون کرد!![]()
هرجای خونه که باشم تمام نگاهت به منه و همش در جستجوی منی .....انقدری که به من و دیدنم وابسته ای به زانیار و هیچ کس دیگه ای نیستی.
تازگی ها همش جیغ میکشی ....گریه نه هاااااااااااااااااا
جیییییییییییییییغ
با صدای بلند و نخراشیده... نمیدونم این دیگه چه جورشه![]()
تو رو میذارم توی کریر و همه جای خونه که میرم در کنارمی ... یا مشغول بازی با دستاتی یا عروسکات ....
همه چیز رو هم میکنی توی اون دهن خومشلت![]()
هنوز که هنوزه از حموم به شدت بدت میاد.
وقتایی که بغلمی یه کار وحشتناک میکنی که یه بار به خاطرش نزدیک به ١ ساعتی تو شوک بودم و گریه میکردم. ![]()
کار وحشتناکتم اینه که خودتو محکم به سمت جلو و پایین تاب میدی و حالت کله معلق میگیری و میخندی!!!!!!!!
یه دفعه (برای بار اول که اینکار کردی) تو بغلم گرفته بودمت و داشتم میرفتم طرف آشپزخونه که به شدت خودتو پرت کردی جلو نزدیک بود از دستم ول بشی خدا میدونه چه جیغی کشیدم تا بالاتنه از زیر دستم سرخرده بودی و خدا خیلی رحم کرد که نیفتادی .......
خلاصه که از اون به بعد هروقت بغلت میکنم سفت سفت نگهت میدارم تا خدایی نکرده اتفاق بدی نیفته.
دلم برای مامانم یه ذرررره شده ![]()
اکتشاف به عمل اومد که خیلی خیلی به دایی رادین شبیه شدی.
رادینم وقتی بشه بود خیلی شکل تو بود.
دیگه اینکه پاهات به پوشک حساسیت داده بود و بردیمت دکتر و کلی پماد و کرم و پودر مخصوص داد
. حرکتات خیلی زیاد شده و کم کم داری غیر قابل کنترل میشی.
یه بار گذاشته بودمت توی کریر و برای ١ دقیقه فقط رفتم توی حال وقتی برگشتم دیدم با وجود کمربند ٣٦٠ درجه توی کریرت برعکس شدی انقدر وووول خورده بودی توی بلا!![]()
شانس آوردیم که کریر روت چپه نشد.... خلاصه وحشتناک داری شیطون میشی و نیازمند یه جفت چشمی که ٢٤ ساعته مراقبت باشه.
از شوشویی بگم که همچنان دانشگاشو میره و امتحانای این ترمشم با موفقیت پاس کرده.
در جستجوی یه کار نیمه وقت هم هست که بتونه یه مقداری پول پس انداز بکنه .![]()
هم چنان پروژه ی برگشتمون پاربرجاست.
مامان خانومی ما به نیابت از رادین بامامان عروس آیندمون یه صحبتایی کرده....
یه جورایی یه چیزایی خوب پیش نمیره ....دعا کنین لطفا!
دلم براتون خیلی تنگ شده دوستاااااااااااااای عزیزم![]()
مراقب خودتون و خوبیاااااااااااااااتون باااشین![]()


شیطونیای خطرناک جوجه 





